قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1529

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال دويست و پانزدهم از رحلت خير البشر و در سال دويست و پانزدهم از رحلت خير البشر ، عبد اللّه طاهر از خراسان به بغداد آمد . و در بعضى روايات آن است كه مازيار را در اين سال عبد اللّه همراه خود آورد و از وى ظاهر شد كه افشين با وى همزبان و باعث خروج او شده « 1 » ، بنابراين در همين سال معتصم بر افشين غضب كرده او را گرفته در مناره‌اى كه از جهت او در ميانهء دار الخلافه ساخته بودند و او را « ملوه » گفتندى ، بند كرد . بعد از چند روز ، او را به مجلس خليفه آوردند و قاضى احمد بن داود معتزلى را و محمّد بن عبد الملك ، كه در آن زمان منصب وزارت به او تعلّق داشت ، و اسحاق بن ابراهيم بن مصعب را ، كه نايب بغداد بود ، هر سه را حكم شد كه از وى تحقيق كنند كه باعث بر اقدام اين‌چنين امور قبيحه كه از وى صادر مىگردد چه بود ؟ از جملهء امورى كه از وى نقل مىكردند آن بود كه بر همان دين آبا و اجداد خود كه دين مجوسيّه است باقى است و از اين جهت مىخواهد كه به جانب خراسان رفته بر مسلمانان لشكر كشد . و جماعتى كه اين سخن را به معتصم رسانيده بودند دليل ايشان اين بود كه اگر افشين دين مجوسى نداشتى چرا ختنه نكردى ؟ بنابراين ، فرمود كه در مجلس او را برهنه كردند و تحقيق كرده . اتّفاقا ، چنين يافتند كه مختون نبود . او عذرى كه در برابر گفت اين بود كه : از الم ختنه نكردم . محمّد بن عبد الملك گفت : تو در معارك از طعن نيزه و شمشير نمىترسى و از الم قلفه « 2 » مىترسى ؟ !

--> ( 1 ) . مؤلّف تاريخ طبرستان مىنويسد كه مازيار اعتراف كرده بود كه : « من ، افشين خيدر بن كاوس ، و بابك هر سه از ديرباز عهد و پيمان كرده‌ايم و قرار داده بر آنكه دولت از عرب بازستانيم و ملك و جهاندارى با خاندان كسرويان نقل كنيم . » ؛ - ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 22 . ( 2 ) . قلفه : غلاف سر نره ؛ - آنندراج .